
وارد درهی عمیق و زیبایی بهنام کانیون شده بودیم که در خارج از مسیر اصلی قرار داشت. عمق و شیب این دره بهگونهای بود که آسمان بهزحمت دیده میشد. مسحور شدن در این طبیعت زیبا باعث شد تا حواسمان از زمان و مکان پرت بشود و تا آنجایی طول دره را ادامه دادیم که ابتدا وارد دالانِ غارمانندی شده و سپس با پشت سر گذاشتن آن، به آبشار بسیار زیبایی رسیدیم. غرق شدن در مناظر باعث شد تا با تأخیر به مسیر اصلی برگشته و به تاریکی شب بربخوریم. در دل آن تاریکی، با رسیدن به مسیر دوراهی و نبودن علائم جادهای، دچار اختلاف نظر بر سر انتخاب ادامهی مسیر رکابزنی شدیم و طبق معمول، به قانون محکم و همیشگی سفرمان یعنی سکه رجوع کرده و پس از شیر یا خط و انتخاب مسیر، راه افتادیم.
سؤال مشترک بسیاری از افراد این بود که چگونه در سفری تا این اندازه سخت و طولانی، دچار اختلاف سلیقه و دوگانگی تصمیم نمیشویم. جا دارد یادی از قانون سکه بکنم که حلّال همهی مشکلات و اختلاف سلیقهها بود و بهقدری به این قانون احترام میگذاشتیم و به آن پایبند بودیم که بهاصطلاح «مو لای درزش نمیرفت». حتی اگر گزینهی انتخابیِ سکه، اشتباه درمیآمد یا ما را دچار چالش و دردسر میکرد، به هیچوجه اعتراضی به آن نداشتیم. بدینترتیب پرتاب سکه برای سالیان طولانی، در طول همهی سفرها، به قانون مستحکم و تغییرناپذیری تبدیل شده بود. وضعیت قوانین در زندگی اجتماعی هم اینگونه است و ربطی به پیچیدگی یا سادگی قوانین ندارد. اصل مهم، تعهد و عمل به قوانین است.
«۶۴ هزار کیلومتر برای صلح»، فصل «قانون سکه»
ادامهاش را در کتاب بخوانید





