
دو دوست، دو دوچرخه و چهار سال و سه ماه جاده.
از شمال ایران شروع کردند و دور دنیا را رکاب زدند.
سفر
چطور شروع شد؟
پسری که به او گفته بودند پایش را از گلیمش درازتر نکند.
حسن علیزاده و امیرحسین احمدی بچههای سالهای جنگ با عراق بودند؛ سرگرمیشان از بازی در کوچه و یک ساعت برنامهٔ کودک در روز فراتر نمیرفت. همان هم بس بود. مسافرهای کولهبهدوش کارتونها کاری کردند که کرهٔ جغرافیای خودشان را در خیال بچرخانند و هر جا ایستاد، چمدانی خیالی ببندند.
وقتی به پدرش گفت میخواهد دنیا را ببیند، پدر با یک ضربالمثل جوابش را داد: «پایت را به اندازهٔ گلیمت دراز کن.» پسر زیر لب گفت ترجیح میدهد گلیم را بلندتر کند. همان یک جمله شد این سفر.

سفر در اعداد
چهار سال و سه ماه روی زین.
مسیر
۴۳ کشور، به همان ترتیبی که رکاب زد.
پایین بروید، چرخ با شما میآید.
قانون سکه
دو نفر چطور چهار سال و سه ماه با هم رکاب میزنند و به هم نمیریزند.
همه مدام همین را میپرسیدند. جواب یک سکه بود. سر هر دوراهی، هر بحث و هر بنبست سکه میانداختند و به حکمش گردن میگذاشتند؛ آنقدر سفت و سخت که، به تعبیر خودش، لای درزش مو نمیرفت.
حتی وقتی سکه اشتباه میگفت، حتی وقتی به دردسرشان میانداخت، هیچکدام اعتراض نکردند. به مرور سالها شد یک قانون. مینویسد اصل مهم این نیست که قانون هوشمندانه باشد؛ اصل این است که پایش بایستی.

تجربههای بکر
سفر در کتابها ادامه دارد.
هر دو کتاب، چاپ انتشارات لوح فکر.
- «پارس تا پترا با دو چرخ»، سفر نخست، از ترکیه و سوریه و اردن تا پترا






































































































































































